شعر کوتاه
ساعت ۱٠:٥٩ ‎ق.ظ روز ۱۳٩۱/٥/٦  کلمات کلیدی: شعر ، جملات کوتاه

ما چون دو دریچه رو به روی هم

آگاه ز هر بگو مگوی هم.

هر روز سلام و پرسش و خنده

هر روز قرار روز آینده

عمر آینه بهشت ،اما ...آه

بیش از شب و روز تیر و دی کوتاه

اکنون دل من شکسته و خسته است

زیرا یکی از دریچه ها بسته ست

نه مهر فسون،نه جادو کرد،

نفرین به سفر ،که هرچه کرد او کرد.

 

                       ****

لحظه دیدار نزدیک است

باز من دیوانه ام, مستم

باز میلرزد, دلم , دستم

باز گویی در جهان دیگری هستم

های ! نخراشی به غفلت گونه ام را, تیغ

های,نپریشی صفای زلفکم را , دست

و آبرویم را نریزی دل

ای نخورده مست

لحظه دیدار نزدیک است...

 

                       ****

به چشمان سیاه و روی شاداب و صفای دل

گل باغ شب ودریا و مهتاب است پنداری

درین تاریک شب، با این خمار وخسته جانیها

خوش آید نقش او در چشم من،

خواب، است پنداری.

 

              مهدی اخوان ثالث