حیاط خلوت
ساعت ٢:٢٤ ‎ب.ظ روز ۱۳٩۱/٥/٢٤  کلمات کلیدی: داستان

 رمه ام گمشده است...

شب سنگین بیابان گویا ، رمه ام را دزدید

رمه ام ,آن همه شعری که برایت گفتم

گم شد و رفت ,حرف مردم شد و رفت...

چه کسی گفت خداوند شبان همه است

و برادرها را تا ته دره سبز رهنمون خواهد بود،

من شبان رمه خود بودم اما ،کسی آن بالا خود شبان من معصوم نبود.

غفلت من رمه را از کف داد

غفلت او شاید ,هم از این دست مرا هم از این دست ترا ,رمه را ,همه را...