نظامی
ساعت ۱۱:٥٤ ‎ق.ظ روز ۱۳٩۱/٧/٢٠  کلمات کلیدی: شعر

خدایا جهان پادشایی توراست .... ز ما خدمت آید خدایی تو راست
پناه بلندی و پستی تویی .... همه نیستند آنچه هستی تویی
هر آن آفریده ز بالا و پست .... تویی آفریننده هر چه هست
تویی برترین دانش‌آموز پاک .... ز دانش قلم رانده بر اوج خاک
چو شد حجتت بر خدایی درست .... خرد داد بر تو گواهی نخست
خرد را تو روشن بصر کرده‌ای.... چراغ هدایت تو بر کرده‌ای
تویی کاسمان را برافراختی .... زمین را گذرگاه او ساختی
سپردم به تو مایه خویش را .... تو دانی حساب کم و بیش را

 

 

چراغم را زفیض خویش ده نور ‌....‌ سرم راز آستان خود مکن دور
دل مست مرا هشیار گردان ‌.... زخواب غفلتم بیدار گردان
چنان خسبان چو آید وقت خوابم‌ .... که گر ریزد گلم ماند گلابم
زبانم را چنان ران بر شهادت‌ .... که باشد ختم کارم بر سعادت
تنم را در قناعت زنده دل‌دار‌ ....‌ مزاجم را به طاعت معتدل دار
دماغ دردمندم را دوا کن‌ ....‌ دواش از خاک پای مصطفی کن

 

ای به ازل بوده و نابوده‌ ما .... وی به ابد زنده و فرسوده ما
چاره ما ساز که بی‌داوریم .... گر تو برانی به که روی آوریم؟
این چه زبان و چه زبان‌رانی است .... گفته و ناگفته پشیمانی است
دل زکجا وین پروبال از کجا .... من که و تعظیم جلال از کجا؟
در گذر از جرم که خواهنده‌ایم .... چاره ما کن که پناهنده‌ایم
ای شرف نام «نظامی» به تو .... خواجگی اوست غلامی به تو