امروز بروم ایستگاه
ساعت ۱٠:۱٦ ‎ق.ظ روز ۱۳٩۱/۸/۳  کلمات کلیدی: داستان ، جملات کوتاه

امروز بروم ایستگاه و منتظر هیچ اتوبوسی هم نباشم.

بنشینم ، گوش دهم به پیرمردی که از دیروزش می گوید. از خاطراتش. خوب یا بد ، با لبخندی بر لب.

به پسر بچه ای که با مادرش می گوید. از آرزوهایش . از فردایش ، که چه می خواهد.

میشنوم اما ...

من، خاطرات دیروز را با آرزوهای فردا خط زدم......ماند امروزی که باید با آن کاری کنم.

امروز بروم ایستگاه و منتظر هیچ اتوبوسی هم نباشم ، که تو را نمی آورد....