ساعت ۱٠:۱٤ ‎ق.ظ روز ۱۳٩۱/۱٠/٢۳  کلمات کلیدی: داستان

من نمی دونستم خر چطور توی گل گیر می کند اما خودم یکی دو بار توی گل گیر کرده بودم.

تک یاخته را می دانستم چیست، اندازه ای کوچک دارند کم تر از یک بند انگشت.  حشره را هم می فهمیدم چیست، بعضی را هر روز می شود دید ..... اما امتحان چند روز پیش، چیز تازه ای بود..

سر جلسه امتحان کز کرده بودم روی صندلی وبه جای نوشتن پاسخ فقط به برگه نگاه می کردم....همه چیز تازه بود. نمی دونم مشکل از کجا بود اما حتمن یه مشکلی بود که اینجوری...

بگذریم...

برای آنان که امتحان دارند آرزوی موفقیت دارم، هر چند که واقعیت فرای آرزوست.