علوم پایه!
ساعت ۱٠:٢۱ ‎ق.ظ روز ۱۳٩۱/۱۱/۱۱  کلمات کلیدی: داستان

نمیدونم چند صفحه میشه! اما این روزها یکسره نشسته ام در تنهایی اتاق و برگش میزنم...حوصله من مدام تمام می شود ولی چیزی از این کتاب تمام نمی شود.

بلند می شوم و چای دم میکنم... از پنجره بیرون را نگاه میکنم و چای می نوشم که شاید حوصه ام سر جایش برگردد، اما چای را تمام نکرده برمیگردم، تا هنوز حوصله از دهن نیافتاده، چند سطری تمام کنم.

 

پ.ن: از همین حرف های جا مانده در گوشه کناری!