مسافر خسته من بار سفر رو بسته بود 
تو خلوت آیینه‌ها به انتظار نشسته بود 
می‌خواست که از اینجا بره اما نمی‌دونست کجا 
دلش پر از گلایه بود ولی نمی‌دونست چرا
ولی نمی‌دونست چرا...

مسافر –  شادمهر عقیلی

/ 0 نظر / 10 بازدید